صدای زنگ شتران کاروانی به گوش می رسد آیا زمان منتظر رسیدن کسی در دل بیابان است کسی در راه است می شنوم صدای دعایش را و صدای بچه ها در راه اسارت و صدای خواهری نگران بر دلها چه گذشت که داغ دارند از داغ حسین(ع) بی تاب شد قلب ها منتظر منتقم هستند پرچم قرمز گنبد گویای این حرف است کاش بودم کفتر بام امام حسین تا روزی میشد زیارت کربلای حسین هرجمعه که میگذرد انتظار سخت تر می شود باز از دل منتظران یک جمعه میگذرد کاروان در راه است لیک باید گذری کرد از کرببلا شمع ها خاموشند دلها سوخته و بی پر و بال اند دل من سوخت از جفای اهل شام کربلا آب نبود ولی جوشش اشک ها رونق داشت کربلا عشق به هر دل می داد کربلا آکنده بود از دلهایی که برای انسانها حرف گفتن دارد خورشید اسلام وقت آن شده که ظهور کنی دشمنان قد علم کرده اند برای شیعیان آیا وقت آن نیست که شیعه را غرق سرور کنی همه ی پیش بینی ها که اتفاق افتاد کی میشود که مرا غرق نور کنی جواب این بی احترامی ها به اسلام و شیعه آیا جواب دندان شکن تو نیست تا کی غریب زندگی کنیم در جهان بیا که ما هم سر بالا بگیریم در زمان خود ای کاش ظهور کنی آقای من عید غدیر شد و نیامد حامی شیعیان علی عید غدیر بر تمام شیعیان جهان مبارک باد . امیدوارم که روزی شود شیعه جایگاهش را بدست آورد به کوری چشم دشمنان علی(ع) و آل علی گوش کن صدای پای ماهیان را گوش کن تنهایی دریایائیان را از گوش جسم بگذر از گوش جان شنو پرواز ماکیان به دور ماهیان را ما برخواستیم از روی زمین اما نگر مهتاب و کهکشان را از انتظار تو بهار خشکیدست یک نظر به گلها بکن در انتظار تو بی طراوت ،خشکیدست گویا که زمستان انتظار ، ندارد تمامی بیا که جهان در منجلاب خود گندیده ست هرچند که سرمای بی تو ندارد لطفی ما را چطور در بی بهاری ، پختیده ست ای ناجی تمام زمینیان ، بیا شاید که بهارت در زمان ما دیر است جای هر بی مقدار نیست روی زمین کار من نیست گفتن حرف بزرگ چون بزرگان سخن از پیش دنیا رفته اند حرف کاری از زبان همچو من دشوار بود جای هر کس نیست در دلهای پاک پاک بودن رمز پیروزی است در دنیای عشق من چو پروانه گشتم بدنبال شمع او تا که پوسیدم گفت از اینجا برو پس ندانستم هرکه ندارد ارزش عشق مرا حیف شد وقتی فهمیدم که کار از کار گذشت ای شبگرد قصه های این دیار بی تو می نوسیم از ورای آن زمان تا تو هستی من ندارم درد جان آه ای شبهای تیره ی زندگانیم آه ای سرود صبحهای بی جواب شاید دگر مرا اسم نخواهی برد شاید دگر مرا نخواهی دید وجودت را چنان بر من سایه افکن که نبینم تلخی دقایق آخرم لطفی بکن در حقم تا با امید بمیرم این آخرین آرزوی من است که شاد بمیرم.............. باز نگاهم به نگاهت گره خورد عاشق شدم چون دیدمت بار دگر از یک نگاه بار دگر راهم بده در خلوت جانانه ات مستم بکن از جام می ای نور چشمان حسین بیا دمی که سر کنم کنار تو اگر که منتظر شوم به حد عمر خود چه سود![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ای یاد آور تلخی های آن زمان
بر تو باد خاموشی فصل فراق
با تو هستم قصه های بی جواب![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


